|
همه والدین فرزندان خود را دوست دارند و تمام آنچه دارند و ندارند را برای فرزند خود طالب هستند، پدر و مادر های زیادی هستند که با این محبت افراطی باعث لوس شدن فرزند شده و تازه بچه ها با داشتن این همه چیز خوشحال به نظر نمی رسند.زمانی که شما اینقدر تنبلی به خرج می دهید که فرزندان خود را به طور صحیح تربیت کنید ، در نتیجه این وظیفه خطیر را به عهده اطرافیان فرزندتان قرار می دهید. هرگز به فرزند خود اجازه ندهید که در خانه طوری رفتار کند که انگار به سیاره شیطنت و بازیگوشی پا گذاشته است.زیرا همین رفتار را در خانه دیگر هم خواهد داشت و این اصلا خوشایند نیست .در حالیکه باید در خانه دیگران مو دب تر و بهتر از منزل باشند.اگر شما نتوانید آنها را به طور صحیح تربیت کنید دیگران اقدام می کنند. كودكان لوحهای سفیدی هستند در دستان ما والدین و این ما هستیم كه با رفتار و تربیت خود شخصیت آنها را شكل میدهیم، از اینرو در برخورد با ناهنجاریهای رفتاری كودكان اولین سوال باید این باشد كه كجای رفتار ما اشتباه بوده كه كودكمان از آن الگوبرداری كرده است؟ البته این نظر شخصی من هست شاید همه موافق این نباشن. من فکر میکنم باید ما مادرای آینده سعی کنیم بچه هامونو دوست داشته باشیم و لازمه ی این حس اینه که اول خودمونو دوست داشته باشیم از زمان برای انجام کارای خودمون استفاده لازم رو ببریم نه اینکه با بدنیا اومدن بچه از همه علایق و خواسته های خودمون بگذریم.
... میستاییم مهر ِدارنده ی دشتهای پهناور را، فریدون چو شد بر جهان کامکار ندانست جز خویشتن شهریار به رســم کیان تاج و تخت مهی بیاراست با کاخ شاهنشهی به روز خجسته ســر مهر ماه به سر بر نهاد آن کیانی کلاه زمانه بی اندوه گشـت از بدی گرفتند هر کــس ره بـخردی دل از داوریها بپرداخـتـنـد به آیین، یکی، جشن نو ساختند میروشن و چهره ی شاه نـَو جهان نو ز داد از سر ِماه نـَو بـفـرمـود تا آتش افـروخـتـنـد همه عنبر و زعفران سوختند پـرسـتـیـدن مهرگان دیـن اوسـت تن آسانی و خوردن آیین اوست
الو صدا میاد ببخشید میشه با خدا صحبت کنم؟! پیش از اینها فکر می کردم خدا پس کجای خدا؟!
بنا به دلایلی مدتها نتونستم هیچ مطلبی در وبلاگم پست کنم. انشالا از این به بعد پرنگ تر میشم.
با من سخن ميگويد اين بيد كهنسال ميبيندم سرگشته و برگشته احوال اين چهره در گيسو نهفته اين در گذرگاه زمان، با رهگذاران روزي هزاران قصه ناگفته، گفته. گر گوش جانت هست هر برگش زبانيست با هر زبانش داستانيست من هر سحر ميخوانمش، چونان كتابي ميتابد از او در وجودم آفتابي هر روز در نور و نسيم بامدادان با اولين لبخند خورشيد با من سخن ميگويد اين بيد: «ميداني، اي فرزند، روزي، روزگاري فرمان پاك اورمزدت كارفرما آيين مهرت رهنما بود؟ نيروي تدبير تو، نور دانش تو بر نيمي از روي زمين فرمانروا بود؟ انديشه نيكت چو خورشيدي فرا راه گفتار نيكت، پرتوي از جان آگاه كردار نيكت، سروري را رهگشا بود آن روزگاران كهن را ياد داري؟ ميبيني اكنون در چه حالي، در چه كاري؟ ميداني آيا تخت و ايوانت كجا بود؟ اي مانده اينك، بسته در زنجير تحقير زنجير تقدير زنجير تزوير زنجير... كي جان آزادت به دورانهاي تاريخ با اين همه خواري، زبوني آشنا بود؟ افسوس، افسوس زهر سياه نااميدي اين قوم را مسموم كردهست احساس شوم ناتواني آن عزم چون پولاد را چون موم كردهست ديريست دلها و روانها از پرتو خورشيد دانش دور ماندهست وان ديده در هر زبان بيدار، انگار دور از جهان روشنايي، كور ماندهست زنجير صد بندت بر اندام است هرچند هرچند ميسايد تو را زنجير صد بند هرچند دشمن مانند بيژن در بن چاهت نشاندهست بيرون شدن زين هفتخوان را چاره ماندهست گام نخستين: همتي در خود برانگيز برخيز ! در دامان فردوسي بياميز شهنامه او مينمايد گوهرت را انديشه او ميگشايد شهپرت را جانداري او ميرهاند جانت از رنج يكبار ديگر بر ميافرازي سرت را فردوسي، اين داناي بيناي بشردوست باغ خرد را در گشودهست در مكتب «دانا تواناست» راه رهايي را نمودهست در هر ورق نيروي دانش را ستودهست شهنامهاش، آزادگي را زادگاه است آزادگان پاک جان را زاد راه است نيكي، درستي، مهر، پاكي، مكتب اوست ناداني و سستي، كژي، انديشه بد در پيشگاه او گناه است بر رسم و راه داد ميخواهد جهان را همواره سوي داد خواند مردمان را دشت سخن را طبع سرشارش سمند است پندي اگر ميبايدت دنياي پند است هرگز نه اهل ماتم و تسليم و خواري هرگز نه اهل ناله و نفرين و زاري حتي در آن دوران كه پيري مستمند است سوي پديد آرنده گردون گردان چون رعد، فريادش بلند است! خورشيد شعرش، خون تازهست در پيکر پژمرده تو گفتار نغزش نور و نيروست در هستي سردرگريبان برده تو! برخيز! در دامان فردوسي بياويز گام نخستين است و گام آخرين است راهي كه از چاهت برون آرد همين است.
خیلی ناراحت هستم از اینکه بعد از چند وقت که می خوام آپ شم باید یه مطلب راجع به اسطوره فوتبال ایران مطلب بنویسم. خیلیییییییییییییییییییی متاسف هستم و امیدوارم روحش آرامش داشته باشه.
اگه یه روز از خواب پاشی ببینی تموم زندگیت یه فیلم بوده اسمشو چی میذاشتی؟
سلام به دوستای عزیزم من واسه یه مدت کوتاه نمی تونم up باشم.دلم واسه خونم تنگ میشه.
با اجازتون دفتر۳۶۵ برگ جدیدتون رو میدم به خدا تا بهترین تقدیر رو براتون نقاشی کنه. سال نو مبارک......
|
About![]()
هو اول و آخر یار
Home
|